زود به گریه افتادن کودک

 

شمایی که مطالب ای-مهد رو دنبال می کنید، به خاطر دارید که قبلا در مطلب  چرا کودکان گاز می گیرند؟ از زبون یک کودک ۲ ساله به بررسی این موضوع پرداختیم که چرا بچه ها گاز می گیرند و ما چی کار می تونیم بکنیم.

حالا همون کوچولوی ریزه میزه، می خواد برامون بگه که چرا اینقدر زود سر هر موضوع بی اهمیتی، به گریه می افته و وقتی به گریه می افته ما چی کار کنیم.

 

چه وقتهایی به گریه می افتم؟

من را بچه گریه ای صدا نزن؛ من گریه ای نیستم، گریه ام به این خاطر است که خیلی چیزها اشکم را در می آورد، دست خودم نیست!

چرا وقتی گریه می کنم این قدر عصبانی می شوی؟ چرا به من می گویی دست از گریه کردن بردارم؟ نمی توانم جلوی گریه ام را بگیرم. فریاد کشیدن تو هم اثری ندارد، فقط من را می ترساند.

– مثلا وقتی پارسا بیلچه ام را برداشت یا موقعی که هواپیمایم شکست، آنقدر ناراحت شدم که تنها کاری که از دستم بر می آمد، گریه کردن بود.

– وقتی که زمین می خورم و زانویم خراش بر می دارد

– وقتی که سرم به تخت می خورد

– وقتی پایم را روی اسباب بازی می گذارم

– وقتی آب میوه ام را می ریزم و تو سرم فریاد می زنی خیلی شدید به گریه می افتم چون صدای بلند تو واقعا من را می ترساند.

– بعد از گریه کردن خیلی حالم بهتر می شود.

– بعضی وقتها وقتی دیگران صدمه می بینند گریه می کنم چون می توانم درد آنها را حس کنم.

 

راه حل چیست؟

لطفا از من نخواه که احساس نکنم؛ برای کمک به من می توانی این کارها را بکنی:

مرا از وجود احساسات آگاه کن.

من همیشه دلیل گریه کردنم را نمی دانم. فقط به گریه می افتم. باید بدانم که احساس هایی که درون من وجود دارد، باید بدانم که شاد، هیجان زده، وحشت زده و یا غمگین بودن اشکالی ندارد. به من بگو که همه احساس دارند.

 

احساساتم را تشخیص بده.

وقتی که زمین می خورم و شروع به گریه کردن می کنم، لطفا به کنارم بیا و از من بپرس کجای بدنم درد می کند. بعد از من بپرس دلم می خواهد مرا بغل کنی؟ بعضی وقتها آغوش تو، درد را برطرف می کند. اما بعضی وقتها هم به چسب زخم نیاز دارم، حتی اگر زخمی درکار نباشد.

وقتی می گویی : “می دونم که چون پارسا بیلچه تو رو برداشته عصبانی هستی .” من کلمه عصبانی را یاد می گیرم و دفعه بعد که پارسا یکی از اسباب بازیهایم را بردارد، شاید بتوانم به جای گریه کردن به او بگویم: “تو مرا عصبانی می کنی!”

 

موقع آموزش دادن به من، با مهربانی حرف بزن!

وقتی اشتباهی می کنم، به من نزدیک شو و با لحنی نرم با من حرف بزن. لحن عصبانی مرا آنقدر ناراحت می کند که هرچه به من می گویی فراموش می کنم. اگر گوش نکردم، می توانی با لحن جدی با من صحبت کنی اما فریاد نکش!

 

احساسات خودت را به من بگو.

وقتی ناراحتی، می توانم احساسات تو را بفهمم، اما دلیل آن را نمی دانم و این مرا می ترساند. خوب است که به من بگویی :” امروز ناراحتم چون شنیدم یکی از دوستام مریضه.”

لازم نیست همه جزییات را بدانم کمی اطلاعات هم واقعا مفیده.

 

در این مطلب از دلایل زود به گریه افتادن کودک از زبان خودش گفتیم و چند راه حل هم براش ارائه کردیم، اگر شما هم راه حلهای دیگری دارید که اضافه کنید، به ما در قسمت دیدگاه ها بگویید!

 

منبع :  کتاب من دو ساله ام!

زود به گریه افتادن کودک

زود به گریه افتادن کودک

بازدیدها: 454

این هم خوبه :   ۱۲ نکته به درد بخور برای خرید کردن با بچه! - بخش دوم

زود به گریه افتادن کودک

 

شمایی که مطالب ای-مهد رو دنبال می کنید، به خاطر دارید که قبلا در مطلب  چرا کودکان گاز می گیرند؟ از زبون یک کودک ۲ ساله به بررسی این موضوع پرداختیم که چرا بچه ها گاز می گیرند و ما چی کار می تونیم بکنیم.

حالا همون کوچولوی ریزه میزه، می خواد برامون بگه که چرا اینقدر زود سر هر موضوع بی اهمیتی، به گریه می افته و وقتی به گریه می افته ما چی کار کنیم.

 

چه وقتهایی به گریه می افتم؟

من را بچه گریه ای صدا نزن؛ من گریه ای نیستم، گریه ام به این خاطر است که خیلی چیزها اشکم را در می آورد، دست خودم نیست!

چرا وقتی گریه می کنم این قدر عصبانی می شوی؟ چرا به من می گویی دست از گریه کردن بردارم؟ نمی توانم جلوی گریه ام را بگیرم. فریاد کشیدن تو هم اثری ندارد، فقط من را می ترساند.

– مثلا وقتی پارسا بیلچه ام را برداشت یا موقعی که هواپیمایم شکست، آنقدر ناراحت شدم که تنها کاری که از دستم بر می آمد، گریه کردن بود.

– وقتی که زمین می خورم و زانویم خراش بر می دارد

– وقتی که سرم به تخت می خورد

– وقتی پایم را روی اسباب بازی می گذارم

– وقتی آب میوه ام را می ریزم و تو سرم فریاد می زنی خیلی شدید به گریه می افتم چون صدای بلند تو واقعا من را می ترساند.

– بعد از گریه کردن خیلی حالم بهتر می شود.

– بعضی وقتها وقتی دیگران صدمه می بینند گریه می کنم چون می توانم درد آنها را حس کنم.

 

راه حل چیست؟

لطفا از من نخواه که احساس نکنم؛ برای کمک به من می توانی این کارها را بکنی:

مرا از وجود احساسات آگاه کن.

من همیشه دلیل گریه کردنم را نمی دانم. فقط به گریه می افتم. باید بدانم که احساس هایی که درون من وجود دارد، باید بدانم که شاد، هیجان زده، وحشت زده و یا غمگین بودن اشکالی ندارد. به من بگو که همه احساس دارند.

 

احساساتم را تشخیص بده.

وقتی که زمین می خورم و شروع به گریه کردن می کنم، لطفا به کنارم بیا و از من بپرس کجای بدنم درد می کند. بعد از من بپرس دلم می خواهد مرا بغل کنی؟ بعضی وقتها آغوش تو، درد را برطرف می کند. اما بعضی وقتها هم به چسب زخم نیاز دارم، حتی اگر زخمی درکار نباشد.

وقتی می گویی : “می دونم که چون پارسا بیلچه تو رو برداشته عصبانی هستی .” من کلمه عصبانی را یاد می گیرم و دفعه بعد که پارسا یکی از اسباب بازیهایم را بردارد، شاید بتوانم به جای گریه کردن به او بگویم: “تو مرا عصبانی می کنی!”

 

موقع آموزش دادن به من، با مهربانی حرف بزن!

وقتی اشتباهی می کنم، به من نزدیک شو و با لحنی نرم با من حرف بزن. لحن عصبانی مرا آنقدر ناراحت می کند که هرچه به من می گویی فراموش می کنم. اگر گوش نکردم، می توانی با لحن جدی با من صحبت کنی اما فریاد نکش!

 

احساسات خودت را به من بگو.

وقتی ناراحتی، می توانم احساسات تو را بفهمم، اما دلیل آن را نمی دانم و این مرا می ترساند. خوب است که به من بگویی :” امروز ناراحتم چون شنیدم یکی از دوستام مریضه.”

لازم نیست همه جزییات را بدانم کمی اطلاعات هم واقعا مفیده.

 

در این مطلب از دلایل زود به گریه افتادن کودک از زبان خودش گفتیم و چند راه حل هم براش ارائه کردیم، اگر شما هم راه حلهای دیگری دارید که اضافه کنید، به ما در قسمت دیدگاه ها بگویید!

 

منبع :  کتاب من دو ساله ام!

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *