چرا از بچه دار شدن میترسم؟
بازدیدها: 697
بارآوردن بچه های قدرتمند، خیلی آسونتر از درمان بزرگسالان بیمار روحی و جسمیه؛ تلاش می کنم یاد بدم چطوری مهمترین سالهای زندگی یعنی کودکی، به کودکی بگذره.

از بچه دار شدن میترسم
سلام خانمها. من می خواهم برای شما رازی را فاش کنم! آیا میدانستید که بدون داشتن ذره ای ترس، می شود مادر شد ؟ واقعیت این است که از قبل از اینکه بفهمید مادر شده اید تا بعد از آن چیزهای زیادی هست که مادران از آن می ترسند! در این مطلب ۱۳ علت اصلی که چرا من از بچه دار شدن میترسم را می گویم و در مورد هر کدام هم می گویم که دقیقا چه زمانی این ترس در من ناپدید شد!
داشتن فرزند، میتواند شما را در این دنیای ترسناک، آسیبپذیر کند. هرچقدر درباره مادر شدن جملات زیبایی مثل “دیدن قلبتان در اطرافتان” گفته شود اما باز هم ترسناک است.
برای من استرس، حتی قبل از بارداری شروع شد. زمانی که من و همسرم در حال بررسی بچهها بودیم، من شروع به تجسم تمام حالات بدی کردم که ممکن بود در دوران بارداری، کار، و بعد از آن اتفاق بیفتد. میخواستم باور کنم که زمانی که بچه بدنیا می آید، ترسهایم متوقف میشوند، اما میدانستم که این طور نیست.
خوشبختانه، پدر و مادر شدن فقط ترس نیست، اما این یک قسمت بسیار قابلتوجه است، حداقل برای من. می خواهم از چیزهای مشترکی که باعث نگرانی ما میشوند بگویم، به من ملحق شوید.
من از بیشتر چیزهایی که باید در دوران بارداری با آن روبرو شوم( به خصوص تهوع صبحگاهی)، پیش از اینکه باردار باشم، میترسیدم. اینکه نمی دانستم چطور باید آن را کنترل کنم، خیلی خیلی وحشتناک بود.
وقتی که من در هفته سی ام حاملگی بودم و فهمیدم که به انتهای بارداری نزدیک می شوم!
فکر میکنم وقتی فهمیدم این احتمال وجود دارد، تا ۲۰ دقیقه بعد در شوک بودم. انگار به اندازه کافی مساله ای برای نگرانی در طول دوران بارداری وجود ندارد!
دومین باری که در حین زایمان مدفوع کردم و فهمیدم که هیچ اهمیتی به این موضوع نمی دهم!
در تمام طول کلاسی که برای زایمان برگزار می شد، من داشتم گریه می کردم. درسهای مربی ما، من را قانع کرده بود که در زمان زایمان، قرار است عقلم را از دست بدهم، در حالی که بدنم ۳۶۰ درجه میچرخد و به داخل خودش میپیچید، به همه کسانی که دوستشان دارم، فحشهای ناجور می دهم(فکر کنم تخیل بیش فعال داشته باشم !)
موقع زایمان، وقتی به من گفتند که فشار را شروع کنم ، و خیلی به پایان نزدیک شدم، میتوانستم طعمش را بچشم.
آیا این یکی واقعا به بحث بیشتر نیاز دارد ؟
هاهاها… فکر کنم هیچ وقت!
منظورم این است که شاید باید قبل از بچهدار شدن از بچه یکی از دوستانم نگهداری کنم ، برای اینکه بدانم چه باید بکنم.
وقتی متوجه شدم که نوزادم دیگر یک نوزاد تازه متولد شده، نیست.
می دانم که دوستان واقعی همیشه و تحت هر شرایطی در کنار ما حضور خواهند داشت. اما من هنوز کمی نگران بودم که انقدر مشغول بشوم و آنها بیش از من سرگرم زندگی خودشان باشند و نتوانیم در ارتباط بمانیم.
وقتی نوزادم به دنیا آمد و آنها پیامهای من را پاسخ دادند،

از بچه دار شدن میترسم
در این مورد چنان حساس شده بودم که اگر به من می گفتی که برای یک زن از هر۱۰ زن، بعد از بارداری، یک چشم سوم رشد میکند، احتمالا باور میکردم!
هنگامی که توانستم با پاهای خودم با قدم زدن ( خیلی آهسته ) از در جلویی بیمارستان را ترک کنم. من نجات پیدا کردم!
با این همه بحث در مورد اینکه چطور مادر شدن هر زنی را تغییر میدهد، من نگرانیهای جدی داشتم که به یک فرد کاملا متفاوت تبدیل بشوم!
وقتی متوجه شدم که هنوز دارم فیلمها و سریالهای مورد علاقه ام رو می بینم و اخبار زندگی افراد مشهور را پیگیری می کنم، فهمیدم که فرقی نکردم!
انواع لباس و شامپو و کرم و تجهیزات مختلفی که در بازار برای نوزادان وجود دارد، آدم را گیج می کند که کدامیک برای نوزاد من مناسب است؟
زمانی که من در مورد میلیونها نوزاد در دنیا فکر میکنم که به خیلی چیزهایی که من نگرانشم، اصلا دسترسی ندارند و به زندگی خود هم ادامه می دهند.
هیچکس چنین احساسی را دوست ندارد، مگر اینکه بیعیب و نقص باشد.
اولین باری که به واقع از مادر بودنم شرمنده بودم ، اصلا متوجهش نشدم تا وقتی پیش آمد.
سعی می کردم نسبت به شیردادن از پستان خوشبین باشم که یک چیز خوب است. اما من نمیخواهم که آن را ترسناک جلوه دهم، من میگویم، چون هیچ راهی برای امتحان کردن آن وجود ندارد تا زمانی که بچه دار شوید. بنابراین، اگر نگران شیردادن از پستان هستید، لطفا نظر من را قبول کنید، و بدانید که واقعا میتواند برای شما بسیار آسان باشد.
هنگامی که مشاور شیردهی بیمارستان، کمک کرد و سرانجام به پایان رسید. و همچنین وقتی فهمیدم که شیرخشک هم به هر حال یک گزینه است و بچه من هم سیر خواهد شد، و این تنها چیزی است که اهمیت دارد.
من هنوز دارم فکر می کنم که تعریف من از ” خوب ” در مادر شدن چیست. فکر میکنم باید ادامه بدهم. در عین حال، من به خودم اجازه میدهم که یک روند مداوم در حال پیشرفت را در نظر بگیرم.
من به شما اطلاع خواهم داد!
ناراحتم از این که این را به شما بگویم، اما این یکی احتمالا درست از آب در خواهد آمد. اما خبر خوب این است که فقط به این دلیل که بدن شما بعد از مادر شدن با قبل از آن متفاوت است، به این معنا نیست که این عالی نیست. درست برعکس.
وقتی متوجه شدم که من یک بچه، یک انسان را بدنیا آوردم.
برگرفته از : romper
مطالب مرتبط:
معرفی کانالهای تلگرام تربیت کودک
بازدیدها: 697
بارآوردن بچه های قدرتمند، خیلی آسونتر از درمان بزرگسالان بیمار روحی و جسمیه؛ تلاش می کنم یاد بدم چطوری مهمترین سالهای زندگی یعنی کودکی، به کودکی بگذره.
۱۰ کاری که پدرها بهتر از مادرها انجام می دهند!... 

دیدگاه خود را ثبت کنید
تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟در گفتگو ها شرکت کنید.