از بچه دار شدن میترسم

از بچه دار شدن میترسم

سلام خانم‌ها. من  می خواهم برای شما رازی را فاش کنم! آیا می‌دانستید که بدون داشتن ذره ای ترس، می شود مادر شد ؟ واقعیت این است که از قبل از اینکه بفهمید مادر شده اید تا بعد از آن چیزهای زیادی هست که مادران از آن می ترسند! در این مطلب ۱۳ علت اصلی که چرا من از بچه دار شدن میترسم را می گویم و در مورد هر کدام هم می گویم که دقیقا چه زمانی این ترس در من ناپدید شد!

 

 

داشتن فرزند، می‌تواند شما را در این دنیای ترسناک،  آسیب‌پذیر کند. هرچقدر درباره مادر شدن جملات زیبایی مثل “دیدن قلبتان در اطرافتان” گفته شود اما باز هم ترسناک است.

 

برای من استرس، حتی قبل از بارداری شروع شد. زمانی که من و همسرم در حال بررسی بچه‌ها بودیم، من شروع به تجسم تمام حالات بدی کردم که ممکن بود در دوران بارداری، کار، و بعد از آن اتفاق بیفتد. می‌خواستم باور کنم که زمانی که بچه بدنیا می آید، ترس‌هایم متوقف می‌شوند، اما می‌دانستم که این طور نیست.

خوشبختانه، پدر و مادر شدن فقط ترس نیست، اما این یک قسمت بسیار قابل‌توجه است، حداقل برای من. می خواهم از چیزهای مشترکی که باعث نگرانی ما می‌شوند بگویم، به من ملحق شوید.

۱۳ دلیل که از بچه دار شدن میترسم

 

ترس۱: من برای بارداری آماده نیستم.

من از بیشتر چیزهایی که باید در دوران بارداری با آن روبرو شوم( به خصوص تهوع صبحگاهی)، پیش از اینکه باردار باشم، می‌ترسیدم. اینکه نمی دانستم چطور باید آن را کنترل کنم، خیلی خیلی وحشتناک بود.

 

لحظه‌ای که ترسم ناپدید شد:

وقتی که من در هفته سی ام حاملگی بودم و فهمیدم که به انتهای بارداری نزدیک می شوم!

 

ترس۲: در زمان زایمان، مدفوع خواهم کرد!

فکر می‌کنم وقتی فهمیدم این احتمال وجود دارد، تا ۲۰ دقیقه بعد در شوک بودم. انگار به اندازه کافی مساله ای برای نگرانی در طول دوران بارداری وجود ندارد!

 

لحظه‌ای که ترسم ناپدید شد:

دومین باری که در حین زایمان مدفوع کردم و فهمیدم که هیچ اهمیتی به این موضوع نمی دهم!

 

ترس۳: همه چیز در مورد زایمان

در تمام طول کلاسی که برای زایمان برگزار می شد، من داشتم گریه می کردم. درس‌های مربی ما، من را قانع کرده بود که در زمان زایمان، قرار است عقلم را از دست بدهم، در حالی که بدنم ۳۶۰ درجه می‌چرخد و به داخل خودش می‌پیچید، به همه کسانی که دوستشان دارم،  فحشهای ناجور می دهم(فکر کنم تخیل بیش فعال داشته باشم !)

 

لحظه‌ای که ترسم ناپدید شد:

موقع زایمان، وقتی به من گفتند که فشار را شروع کنم ، و خیلی به پایان نزدیک شدم، می‌توانستم طعمش را بچشم.

 

ترس۴: هرچیزی ممکن است بر سلامت و ایمنی کودک من تاثیر بگذارد.

آیا این یکی واقعا به بحث بیشتر نیاز دارد ؟

 

لحظه‌ای که ترسم ناپدید شد:

هاهاها…  فکر کنم هیچ وقت!

 

ترس۵: بهم ریختن موقع مراقبت از نوزاد

منظورم این است که شاید باید قبل از بچه‌دار شدن از بچه یکی از دوستانم نگهداری کنم ، برای اینکه بدانم چه باید بکنم.

 

لحظه‌ای که ترسم ناپدید شد:

وقتی متوجه شدم که نوزادم دیگر یک نوزاد تازه متولد شده، نیست.

 

ترس۶: ارتباطم را با دوستانم از دست خواهم داد:

می دانم که دوستان واقعی همیشه و تحت هر شرایطی در کنار ما  حضور خواهند داشت. اما من هنوز کمی نگران بودم که انقدر مشغول بشوم و آن‌ها بیش از من سرگرم زندگی خودشان باشند و نتوانیم در ارتباط بمانیم.

 

لحظه‌ای که ترسم ناپدید شد:

وقتی نوزادم به دنیا آمد و آن‌ها پیام‌های من را پاسخ دادند،

 

از بچه دار شدن میترسم

از بچه دار شدن میترسم

 

ترس۷: نمی‌دانم چه اتفاقی برای بدن من می‌افتد

در این مورد چنان حساس شده بودم که اگر به من می گفتی که برای یک زن از هر۱۰ زن، بعد از بارداری، یک چشم سوم رشد می‌کند، احتمالا باور می‌کردم!

 

لحظه‌ای که ترسم ناپدید شد:

هنگامی که توانستم با پاهای خودم با قدم زدن ( خیلی آهسته ) از در جلویی بیمارستان را ترک کنم. من نجات پیدا کردم!

 

ترس۸: مادر شدن ممکن است من را به فرد کاملا جدیدی تبدیل کند!

با این همه بحث در مورد اینکه چطور مادر شدن هر زنی را تغییر می‌دهد، من نگرانی‌های جدی داشتم که به یک فرد کاملا متفاوت تبدیل بشوم!

 

لحظه‌ای که ترسم ناپدید شد:

وقتی متوجه شدم که هنوز دارم فیلمها و سریالهای مورد علاقه ام رو می بینم و اخبار زندگی افراد مشهور را پیگیری می کنم، فهمیدم که فرقی نکردم!

 

ترس۹: نمی دانم چه مارک لوازم و وسایلی برای نوزادم بخرم؟

انواع لباس و شامپو و کرم و تجهیزات مختلفی که در بازار برای نوزادان وجود دارد، آدم را گیج می کند که کدامیک برای نوزاد من مناسب است؟

 

لحظه‌ای که ترسم ناپدید شد:

زمانی که من در مورد میلیون‌ها نوزاد در دنیا فکر می‌کنم که به خیلی چیزهایی که من نگرانشم، اصلا دسترسی ندارند و به زندگی خود هم ادامه می دهند.

 

ترس۱۰: مادر بدی باشم

هیچ‌کس چنین احساسی را دوست ندارد، مگر اینکه بی‌عیب و نقص باشد.

 

لحظه‌ای که ترسم ناپدید شد:

اولین باری که به واقع از مادر بودنم شرمنده بودم ، اصلا متوجهش نشدم تا وقتی پیش آمد.

 

 

ترس۱۱: شیردادن از پستان

سعی می کردم نسبت به شیردادن از پستان خوشبین باشم که یک چیز خوب است. اما من نمی‌خواهم که آن را ترسناک جلوه دهم، من می‌گویم، چون هیچ راهی برای امتحان کردن آن وجود ندارد تا زمانی که بچه دار شوید. بنابراین، اگر نگران شیردادن از پستان هستید، لطفا نظر من را قبول کنید، و بدانید که واقعا می‌تواند برای شما بسیار آسان باشد.

 

لحظه‌ای که ترسم ناپدید شد:

هنگامی که مشاور شیردهی بیمارستان، کمک کرد و سرانجام به پایان رسید. و همچنین وقتی فهمیدم که شیرخشک هم به هر حال یک گزینه است و بچه من هم سیر خواهد شد، و این تنها چیزی است که اهمیت دارد.

 

ترس۱۲: مادر خوبی نباشم!

من هنوز دارم فکر می کنم که تعریف من از ” خوب ” در مادر شدن چیست. فکر می‌کنم باید ادامه بدهم. در عین حال، من به خودم اجازه می‌دهم که یک روند مداوم در حال پیشرفت را در نظر بگیرم.

 

لحظه‌ای که ترسم ناپدید شد:

من به شما اطلاع خواهم داد!

 

ترس۱۳: بدنم هرگز مثل قبل نخواهد شد.

ناراحتم از این که این را به شما بگویم، اما این یکی احتمالا درست از آب در خواهد آمد. اما خبر خوب این است که فقط به این دلیل که بدن شما بعد از مادر شدن با قبل از آن متفاوت است، به این معنا نیست که این عالی نیست. درست برعکس.

 

لحظه‌ای که ترسم ناپدید شد:

وقتی متوجه شدم که من یک بچه، یک انسان  را بدنیا آوردم.

 

 

برگرفته از : romper

 

مطالب مرتبط:

علائم بارداری- بخش نخست

نگرانی های شایع مادران باردار

معرفی کانالهای تلگرام تربیت کودک

 

از بچه دار شدن میترسم

چرا از بچه دار شدن میترسم؟

بازدیدها: 697

این هم خوبه :   پرفروش ترین کتابهای دنیا در تربیت کودک که به فارسی ترجمه شده اند
برچسب ها: , ,

سلام خانم‌ها. من  می خواهم برای شما رازی را فاش کنم! آیا می‌دانستید که بدون داشتن ذره ای ترس، می شود مادر شد ؟ واقعیت این است که از قبل از اینکه بفهمید مادر شده اید تا بعد از آن چیزهای زیادی هست که مادران از آن می ترسند! در این مطلب ۱۳ علت اصلی که چرا من از بچه دار شدن میترسم را می گویم و در مورد هر کدام هم می گویم که دقیقا چه زمانی این ترس در من ناپدید شد!

 

 

داشتن فرزند، می‌تواند شما را در این دنیای ترسناک،  آسیب‌پذیر کند. هرچقدر درباره مادر شدن جملات زیبایی مثل “دیدن قلبتان در اطرافتان” گفته شود اما باز هم ترسناک است.

 

برای من استرس، حتی قبل از بارداری شروع شد. زمانی که من و همسرم در حال بررسی بچه‌ها بودیم، من شروع به تجسم تمام حالات بدی کردم که ممکن بود در دوران بارداری، کار، و بعد از آن اتفاق بیفتد. می‌خواستم باور کنم که زمانی که بچه بدنیا می آید، ترس‌هایم متوقف می‌شوند، اما می‌دانستم که این طور نیست.

خوشبختانه، پدر و مادر شدن فقط ترس نیست، اما این یک قسمت بسیار قابل‌توجه است، حداقل برای من. می خواهم از چیزهای مشترکی که باعث نگرانی ما می‌شوند بگویم، به من ملحق شوید.

۱۳ دلیل که از بچه دار شدن میترسم

 

ترس۱: من برای بارداری آماده نیستم.

من از بیشتر چیزهایی که باید در دوران بارداری با آن روبرو شوم( به خصوص تهوع صبحگاهی)، پیش از اینکه باردار باشم، می‌ترسیدم. اینکه نمی دانستم چطور باید آن را کنترل کنم، خیلی خیلی وحشتناک بود.

 

لحظه‌ای که ترسم ناپدید شد:

وقتی که من در هفته سی ام حاملگی بودم و فهمیدم که به انتهای بارداری نزدیک می شوم!

 

ترس۲: در زمان زایمان، مدفوع خواهم کرد!

فکر می‌کنم وقتی فهمیدم این احتمال وجود دارد، تا ۲۰ دقیقه بعد در شوک بودم. انگار به اندازه کافی مساله ای برای نگرانی در طول دوران بارداری وجود ندارد!

 

لحظه‌ای که ترسم ناپدید شد:

دومین باری که در حین زایمان مدفوع کردم و فهمیدم که هیچ اهمیتی به این موضوع نمی دهم!

 

ترس۳: همه چیز در مورد زایمان

در تمام طول کلاسی که برای زایمان برگزار می شد، من داشتم گریه می کردم. درس‌های مربی ما، من را قانع کرده بود که در زمان زایمان، قرار است عقلم را از دست بدهم، در حالی که بدنم ۳۶۰ درجه می‌چرخد و به داخل خودش می‌پیچید، به همه کسانی که دوستشان دارم،  فحشهای ناجور می دهم(فکر کنم تخیل بیش فعال داشته باشم !)

 

لحظه‌ای که ترسم ناپدید شد:

موقع زایمان، وقتی به من گفتند که فشار را شروع کنم ، و خیلی به پایان نزدیک شدم، می‌توانستم طعمش را بچشم.

 

ترس۴: هرچیزی ممکن است بر سلامت و ایمنی کودک من تاثیر بگذارد.

آیا این یکی واقعا به بحث بیشتر نیاز دارد ؟

 

لحظه‌ای که ترسم ناپدید شد:

هاهاها…  فکر کنم هیچ وقت!

 

ترس۵: بهم ریختن موقع مراقبت از نوزاد

منظورم این است که شاید باید قبل از بچه‌دار شدن از بچه یکی از دوستانم نگهداری کنم ، برای اینکه بدانم چه باید بکنم.

 

لحظه‌ای که ترسم ناپدید شد:

وقتی متوجه شدم که نوزادم دیگر یک نوزاد تازه متولد شده، نیست.

 

ترس۶: ارتباطم را با دوستانم از دست خواهم داد:

می دانم که دوستان واقعی همیشه و تحت هر شرایطی در کنار ما  حضور خواهند داشت. اما من هنوز کمی نگران بودم که انقدر مشغول بشوم و آن‌ها بیش از من سرگرم زندگی خودشان باشند و نتوانیم در ارتباط بمانیم.

 

لحظه‌ای که ترسم ناپدید شد:

وقتی نوزادم به دنیا آمد و آن‌ها پیام‌های من را پاسخ دادند،

 

 

ترس۷: نمی‌دانم چه اتفاقی برای بدن من می‌افتد

در این مورد چنان حساس شده بودم که اگر به من می گفتی که برای یک زن از هر۱۰ زن، بعد از بارداری، یک چشم سوم رشد می‌کند، احتمالا باور می‌کردم!

 

لحظه‌ای که ترسم ناپدید شد:

هنگامی که توانستم با پاهای خودم با قدم زدن ( خیلی آهسته ) از در جلویی بیمارستان را ترک کنم. من نجات پیدا کردم!

 

ترس۸: مادر شدن ممکن است من را به فرد کاملا جدیدی تبدیل کند!

با این همه بحث در مورد اینکه چطور مادر شدن هر زنی را تغییر می‌دهد، من نگرانی‌های جدی داشتم که به یک فرد کاملا متفاوت تبدیل بشوم!

 

لحظه‌ای که ترسم ناپدید شد:

وقتی متوجه شدم که هنوز دارم فیلمها و سریالهای مورد علاقه ام رو می بینم و اخبار زندگی افراد مشهور را پیگیری می کنم، فهمیدم که فرقی نکردم!

 

ترس۹: نمی دانم چه مارک لوازم و وسایلی برای نوزادم بخرم؟

انواع لباس و شامپو و کرم و تجهیزات مختلفی که در بازار برای نوزادان وجود دارد، آدم را گیج می کند که کدامیک برای نوزاد من مناسب است؟

 

لحظه‌ای که ترسم ناپدید شد:

زمانی که من در مورد میلیون‌ها نوزاد در دنیا فکر می‌کنم که به خیلی چیزهایی که من نگرانشم، اصلا دسترسی ندارند و به زندگی خود هم ادامه می دهند.

 

ترس۱۰: مادر بدی باشم

هیچ‌کس چنین احساسی را دوست ندارد، مگر اینکه بی‌عیب و نقص باشد.

 

لحظه‌ای که ترسم ناپدید شد:

اولین باری که به واقع از مادر بودنم شرمنده بودم ، اصلا متوجهش نشدم تا وقتی پیش آمد.

 

 

ترس۱۱: شیردادن از پستان

سعی می کردم نسبت به شیردادن از پستان خوشبین باشم که یک چیز خوب است. اما من نمی‌خواهم که آن را ترسناک جلوه دهم، من می‌گویم، چون هیچ راهی برای امتحان کردن آن وجود ندارد تا زمانی که بچه دار شوید. بنابراین، اگر نگران شیردادن از پستان هستید، لطفا نظر من را قبول کنید، و بدانید که واقعا می‌تواند برای شما بسیار آسان باشد.

 

لحظه‌ای که ترسم ناپدید شد:

هنگامی که مشاور شیردهی بیمارستان، کمک کرد و سرانجام به پایان رسید. و همچنین وقتی فهمیدم که شیرخشک هم به هر حال یک گزینه است و بچه من هم سیر خواهد شد، و این تنها چیزی است که اهمیت دارد.

 

ترس۱۲: مادر خوبی نباشم!

من هنوز دارم فکر می کنم که تعریف من از ” خوب ” در مادر شدن چیست. فکر می‌کنم باید ادامه بدهم. در عین حال، من به خودم اجازه می‌دهم که یک روند مداوم در حال پیشرفت را در نظر بگیرم.

 

لحظه‌ای که ترسم ناپدید شد:

من به شما اطلاع خواهم داد!

 

ترس۱۳: بدنم هرگز مثل قبل نخواهد شد.

ناراحتم از این که این را به شما بگویم، اما این یکی احتمالا درست از آب در خواهد آمد. اما خبر خوب این است که فقط به این دلیل که بدن شما بعد از مادر شدن با قبل از آن متفاوت است، به این معنا نیست که این عالی نیست. درست برعکس.

 

لحظه‌ای که ترسم ناپدید شد:

وقتی متوجه شدم که من یک بچه، یک انسان  را بدنیا آوردم.

 

 

برگرفته از : romper

 

مطالب مرتبط:

علائم بارداری- بخش نخست

نگرانی های شایع مادران باردار

معرفی کانالهای تلگرام تربیت کودک

 

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *